تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


تقديم با عشق!

    تقديم با عشق! پشت چراغ قرمز توقف كرده بودم. به قدري غرق در فكر بودم كه به اطراف خود توجهي نداشتم. ناگهان با صدايي به خود آمدم. سرم را بالا كردم ديدم جواني بسيار مؤدب با چندين شاخه گل به شيشه مي زند. خيلي محترمانه گفت: آقا يك شاخه گل مي خريد؟ راستش خيلي بي حوصله بودم. اول مي خواستم او را رد كنم. اما رفتار مؤدبانه اش باعث شد به اطراف داشبورد نگاهي بياندازم. شانس آورد. چشمم به يك اسكناس افتاد. شيشه را پايين دادم. گفت: از كداميك مي خواهيد؟ گفتم فرقي نمي كند. خودش يك شاخه گل قرمز به من داد. من هم اسكناس را به او داده و گفتم: بقيه اش مال خودت. برق شادي از چشمانش پريد. با خود گفتم: خدايا شكر امروز يك نفر را براي چند دقيقه هم كه شده شاد كردم. به منزل رسيدم. مثل هميشه همسرم به استقبالم آمد. تا در را باز كرد شاخه گل را در مقابلش گرفتم و گفتم: تقديم با عشق! خيلي بيشتر از آنچه فكر مي كردم به وجد آمد شايد چون سابقه چنين كاري را از من نداشت اين قدر خوشحال شد. برق شادي را كه در چشمانش ديدم به ياد جوان گل فروش افتادم. با خود گفتم گاهي اوقات يك شاخه گل چقدر مي تواند شادي آفرين باشد.


    این مطلب تا کنون 126 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : گفتم ,شاخه ,شادي ,كردم ,تقديم ,
    تقديم با عشق!

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 31 تير 1396

تبلیغات

جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
mohsen_msl@yahoo.com

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر